الغزالي

28

كيمياى سعادت ( فارسى )

به وى آموختن گيرد تا به دست راست خورد ، و بسم اللّه بگويد ، و به شتاب نخورد ، و خرد بخايد ، و چشم بر لقمهء ديگران نيفكند ، و تا يك لقمه فرونبرد دست به ديگر لقمه نبرد ، و دست و جامه آلوده بنكند . و گاه‌گاه وى را نان تهى دهد تا هميشه خوى فرا نانخورش نكند . و بسيار خوردن اندر چشم وى زشت بكند و گويد : « اين كار ستوران و بىخردان باشد . » و كودك بسيار خوار را در پيش او عيب كند و كودك‌اند كخوار و با ادب را پيش وى ثنا گويد ، تا رگ مباهات اندر وى بجنبد و وى نيز چنان كند . و جامهء سپيد در چشم وى بيارايد ، و جامهء ابريشمين و رنگين در چشم وى نكوهيده دارد و گويد كه « آن كار زنان باشد و كار رعنايان ، و خويشتن آراستن كار مخنّثان [ 1 ] بود نه كار مردان . » و نگاه دارد [ 2 ] تا كودكان كه جامهء ابريشمين دارند و تنعّم كنند با وى نيوفتند و ايشان را نبيند ، كه آن هلاك وى بود ، كه وى را نيز آرزو كند . و از قرين بد نگاه دارد ، كه هر كودك كه وى را نگاه ندارند ، شوخ و دروغزن و لجوج و بىباك گردد ، و به روزگار دراز اين از طبع وى نشود . و چون به دبيرستان [ 3 ] دهد ، قرآن بياموزد . پس از آن به اخبار و حكايات پارسايان و سيرت صحابه و سلف مشغول كند . و البته نگذارد كه به اشعار كه در وى حديث عشق و صفت زنان باشد مشغول شود . و نگاه دارد وى را از اديبى كه گويد : « طبع بدان لطيف شود . » كه آن نه اديب بود ، بلكه آن شيطان بود كه آن تخم فساد اندر دل وى بكارد . و چون كودك كارى نيك بكند و خوى نيكو بر وى پديد آيد ، وى را بر آن بستايد و چيزى دهد وى را كه بدان شاد شود و اندر پيش مردمان بر وى ثنا گويد . و اگر خطايى كند يك بار دو بار ناديده انگارد ، تا سخن خوار [ 4 ] نشود - خاصّه كه پنهان دارد - چه اگر بسيار گفته آيد با وى ، دلير شود و

--> [ 1 ] مخنّث ، مرد زن رفتار و زن صفت . [ 2 ] مواظب باشد . [ 3 ] دبيرستان ، مكتب . [ 4 ] خوار ، بىقدر .